اتاق ريكاوري
وقتي كه از اتاق عمل اومدم بيرون از همه تشكر كردم و تو اتاق ريكاوري منتظر بودم كه شايگان را بيارند كه شير بدم . اما هر چه بهشون مي گفتم مي گفتند كه مسئولش نيامده. كسي نيست بچه را بياره. خيلي ناراحت شدم. دوست داشتم زود زود به ني ني ام شير بدم، اما نشد. بابا جلال با هزار دردسر اومد منو تو اتاق ريكاوري ديد و ازم تشكر كرد بابت به دنيا آوردن پسر طلا. بعد از يك ساعت معطلي براي خالي شدن اتاق خصوصي خلاصه وارد اتاق شدم و اولين شير را به ني ني دادم. راستي بابايي تعريف مي كرد وقتي آوردندت كه ببينيمت كلا دستات تو دهنت بود.


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اتاق ريكاوري
