بلند كردن سر،خنده معنادار
تقريبا توي اوائل بهمن ماه مي تونستي با دوتا دستات بلند شي روي بالش و دستاتو صاف كني و سرتو بالا كن و بچرخوني و سرت را از اين طرف به اون طرف بذاري. صحنه خيلي جالبي بود وقتي اين كارو كردي كه عكسشم گرفتم. حالا ديگه دمر راحت مي تونم بذارمت.
اما تو نيمه اول بهمن ديگه خنده هات معنا دار شدند.آدم هاي شناس را ميشناختي و لبخند مي زدي. الان وقتي با لب بالا و چانت بازي مي كنم و شايگان را صدا مي كنم، مي خندي. گاهي اوقاتم چشمك هم مي زني.:)
تو 22 بهمن كه رفته بوديم گلپايگان بغل بعضي ها كه مي رفتي غريبي مي كردي و لب هاتو مي دادي پايين و ابروهاتو بالا و بعد گريه مي كردي. همه مي گفتند اين بچه غريبي مي كنه. من كه باورم نمي شد. اما انگار درست بود. آخه چند روز پيش حدود 27 بهمن كه عمه اكرم اومد خونمون، وقتي شروع كرد به صحبت كردن تو لب هاتو دادي پايين كه گريه كني اما بعد كه بابايي باهات حرف زد خوب شدي.
الان ديگه اگه كسي يواش هم از كنارت رد بشه دنبالش مي كني حتي از بالا سر. خيلي بامزه شدي پسرم.
صداهاي مختلف مثل آغون واغون هم در مي آري آآآآآ هم مي گويي. هر صدايي كه ما در مي اريم شما هم در مي آري و خوشحال مي شي. فداي اداهات بشم. مي خواي شروع كني به حرف زدن.



بلند كردن سر،خنده معنادار
