احساس ماماني بعد از شنبدن گريه عسلي
بعد از شنيدم گريه شايگان اشكام خود به خود سرازير شد كه بچم تونست گريه كنه. همون لحظه به موهبت خدا فكر مي كردم كه چقدر بزرگ و بزرگواره كه آرزوي من و بابايي را به واقعيت تبديل كرده. تو يك ربعي كه داشتند رحمم را مي دوختند من براي التماس دعايي ها كلي دعا كردم. در همون موقع انگار داشتند تو دهن بچه را خالي مي كردند گريه اش هي كم و زياد مي شد. بعدش لپش را آوردند كنار ل1م و منم بوسش كردم. خيلي عزيز بودي خيلي دوستت داشتم. از همون اول احساسم فوران كرده بود خانم فيلم بردار عكس گرفت. بعد من از همه از خانم دكتر و بقيه پرسنل تشكر كردم. همش مي پرسيدم سالمه بچم؟ سالمه؟ اونا هم مي كفتند بابا آره. بعدشم كفتند مي توني به شوهرت بگي كه وليعهدت به دنيا اومد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


احساس ماماني بعد از شنبدن گريه عسلي
