غذا خور شدن شايگان درروز تولد بابا جلال
ديگه توي 5.5 ماهگي داشت پاي چشمات سياه مي شد، گفتم بهتره غذا خورت كنم. براي همين فرني برات درست كردم اصلا دوست نداشتي، مي نشوندمت بهت مي دادم نمي خوردي لب هاتو محكم مي بستي و صورتتو اون طرفي مي كردي. از فرداش بردمت تو حياط و اونجا حواستو پرت كردم و بهت دادم. بعدا فهميدم چون خيلي سفت بوده نمي خوردي، رقيق ترش كه كردم مي خوردي. بعذ از يك هفته حريره بادام برات درست كردمف دوست داشتي،اما خوب نمي تونستي بخوري. البته بهتر شده بودي. مدتي بود كه قاشقتو مي دادم دستت كه باهاش آشنا بشي، اما چند باري باهاش دارو بهت دادم ديگه تا مي ديديش لب هاتو مي بستي. قربونت برم من

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غذا خور شدن شايگان درروز تولد بابا جلال 
