رفتن به گلپايگان در 10 يا 15 روزگي
تا رسيديم گلپايگان باباجان و عمو مهدي اومدند خونمون با عمو سعيد و فرناز .سريع باباجان اذان را تو دو تا گوشت خوند. من گريه ام گرفته بود. فردا شبش رفتيم خونه مامان جان اونجا مليكا جون هم بود كنار هم عكس گرفتي. عمه افسانه اينها هم اونجا بودند امين همش بغلت مي كرد. همه دوستت داشتند كوچولو. زهرا جون هم منتظر اومدن ني ني اش بود. انشا الله به سلامتي. راستي مامانم اونجا همه را دعوت كرد به خاطر شما كوچولو. عكس يادگاري دسته جمعي هم گرفتيم.



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن به گلپايگان در 10 يا 15 روزگي 
