شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

زردي شايگان و ناف افتادن در بيمارستان

1392/9/30 22:44
نویسنده : مامانی
204 بازدید
اشتراک گذاری

روز سوم كه برديم شايگان را دكتر ، گفتند كه زردي داره و بايد بخوابه. ساعت 10 شب من با شايگان بيمارستان بهمن خوابيديم. شايگان جونم را پرستارها بردند و وقتي آوردند هم من و هم جلال دم به گريه شديم.آخه بچه را لخت كرده بودند و يك دونه چشم بند سرش گذاشت بودند آدم جگرش كباب مي شد. همش بالا را نگاه مي كرد فكر مي كرد اون طوري مي تونه ببينه. دلم براش كباب شد. اصلا از دستگاه خوشش نمي اومد. و توش نمي خوابيد. پرستارها پيشنهاد كردند كه شير خشك بهش بدند اما من قبول نكردم. خلاصه با ترفند هاي مختلف تو دستگاه مي خوايوندمش.شالم را كنار صورتش مي ذاشتم كه بوي من بهش آرامش بده يا با پتو مي ذاشتمش تو دستگاه بعد پتو را برمي داشتم. دو شب بيمارستان خوابيد. شب اول آخر شب خاله فرشته عمه مژگان و بابا جلال و دايي رضا با كلي انار و پرتغال و آب هندونه اومدند بيمارستان و شب يلدا را جشن گرفتيم دور همي. خيلي سورپرايز شدم. پسرم وقتي تو دستگاه قرار كه مي گرفت بعد از سه ساعت پخته شده مي آوردمش بيرون بهش شير مي دادم. دلم براش كباب مي شد. خلاصه با زردي 11.5 خوابيد بيمارستان و با زردي 7.6 از بيمارستان مرخصي شد. دكتر مميشي هم هر روز مي اومد بهش سر مي زد.  راستي يادم رفت كه بگم روز 5 ام نافت در بيمارستان افتاد. پس انشاالله كه دكتر ميشي :)  خاله فرشته گفته ناف شايگان را مي خوام بندازم تو هايپر استار تا پول دار بشه خنده

شايگان در دستكاه

شب يلدا در بيمارستان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)