اولين چيزهايي كه شايگان خراب كرده
چهار ماهگي: عينك تصوير روي لباس منو پاره كردي. 6 ماهگي: كتابت را مچاله كردي گلدون طلايي كه خاله فرشته برامون آورده:اگر يك ثانيه ديرتر رسيده بودم شكونده بوديش.
خوابيدن شايگان در تخت خودش در شب دوم
امشب خيلي راحت تر خوابيدي و مي دونستي تخت محل استراحته. اما بابايي دلش برات تنگ مي شد و هر يك ساعت مي اومد، نگاهت مي كرد. امشب روسري ام را گذاشتم كنار بيني ات. ديگه گريه نكردي و زود خوابت برد. صبح كه بلند شده بودي داشتي با جغد توي تختت بازي مي كردي. صبح آوردمت پايين تخت. تا يك ساعت داشتي كل اتاقت را چك مي كردي و سطل زباله را برداته بودي و كاغذ داخلش را مي خوردي. سرت را مي زدي به ديوار مي ديدي صدا ميده دوباره خودت مي زدي و يك نگاهي به قد و بالاش مي كردي.
خوابيدن شايگان در تخت خودش
بالاخره بعد از مدت ها فكركردن در مورد اين موضوع تصميم گرفتم شب شايگان را تو تختخودش بخوابونم. خودمم پايين تختش خوابيدم. وقتي از خواب بيدار مي شد. فكر مي كرد آوردمش توي تختش كه بازي كنه. خوشحال مي شد و مي خنديد و دنبال اسباب بازي ها مي گشت. بعد كه نور چراغ كمتر شد، وقتي بيدار مي شد خيييييييييلي مي ترسيد. اما من تا صداش در مي اومد بغلش مي كردم. خلاصه اون شب را خوابيد. راستي ما براي خوابيدن شايگان رو زمين از بس كه غلت مي زد، يك پتو و يك تشك پهن مي كرديم و براي اينكه زير دست و پا نره هم يك متكا اين طرف و آن طرف تشك تعبيه مي كرديم كه از همون جا دور بزنه. حالا تو تختش جا كم مي آورد به مانع كه برخورد مي كرد، گريه مي كرد. ...
فرنی خوردن سر سفره خونه زن عمو نادیا
وقتی که من سر سفره نشتم واسه افطاری دیدم داری گریه می کنی. بغلت کردم نشوندمت روی پام. بعد همون طور که غذا می خوردم فرنی هم دهان شما می ذاشتم. لذت می بردی و می خوردی. بعد من فهمیم شما دوست داری سر سفره با همه شام بخوری. حالا از این به بعد همین کارو می کنم و بهت غذا می دم. ...
غریبی کردن شایگان وقت رفتن به بابل
شایگان جان وقتی که آقا امید دوست باباشو دید، چنان غریبی کرد که نگو. زد زیر گریه و دو دقیقه یک بار هم به آقا امید نگاه می کرد و بعد سریع سرش را بر می گردود و بلند گریه می کرد. تا مدت 15 دقیقه این طوری بود بعد هم ازش هنوز می تزسید. بابل هم که اومدیم با همه مردها غریبی می کرد و همش ناله می کرد. انگار از جای شلوغ بدش م آد. وقتی می آوردیمش خونه، آروم می گرفت. بالاخره باید عادت کنه به جای شلوغ هم. قربونش برم ...
خوردن نان، سيب و استخوان مرغ
ديشب نون را از حرص كلش را كردي توي دهنت. سيب را هم امروز با حرض گاز مي زدي و نصفش را خوردي، انگار خيلي سيب دوست داري. استخوان مرغ را بهت دادم تا يك ساعت اون را به دندونات مي كشيدي. وقتي گمش مي كردي كلي دنبالش مي گشتي. ررستي امروز به سوپت گوجه فرنگي اضافه كردم ...






