شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

شرایط جدید شایگان و کارهای جالبش

در حال حاضر دو تا دندون بالا و دو تا دندون پایین در اورده و دو دندان پایینی هم کج در اومده و شایگان دو تا ارواره هاشو فشار می ده رو هم مثل پیرمرد ها. الان دیگه راحت چهار دست و پا می ره و خیلی دوست داره ادای چهار دست و پاشو که در می ارم خیلی خوشش می آد. من بعضی موقع ها صدای خنده مثل کلاغ در می آرم، شایگان هم همین کارو می کنه و وقتی خوشحال می شه فنری می ره و دستشو یکی شو مثل بشکن زدن می کنه و اون یکی را هم تکون می ده و می گه آاااااااهااااا آآآآآآآآآهاااااااا و وقتی آهنگ می ذارم هم نگاه به تلویزیون می کنه هم نگاه به دستهای ما که دست می زنیم و ذوق زده می شه. الحمد لله ختنه اش هم داره خوب میشه. غذا هم دیگه خوب می خوره. وقتی من می آم خونه می پره ت...
19 مهر 1393

بای بای کردن، شیرین کاری و شناختن پنکه

در 11مرداد از عمه اینها هم یاد گرفتی که بای بای کنی و وقتی بهت می گند پنکه کو؟!!، به سقف نگاه کنی و بعد هم دکمه روشن خاموش پنکه را نگاه کنی و ارتباطشون را با هم نشان دهی. در 14 مرداد و اتاق تنها بودی رفتی فکر کنم سر قندون و یکی از قند ها را گذاشته بودی دم دهنت و بعد به قند ها بووووف کرده بودی 17 مرداد کنار اتاق یک پشه افتاده بود کرد تو دهنش بعد گفت بووووو و انداختش بیرون وقتی خونه مامان جان بهش می گفتنئ نفیسه کو، راهروی مامان جان را نگاه می کرده     ...
11 مهر 1393

د د گفتن، از حالت دمر به حالت نشستن رفتن، دندان در آوردن

امروز شايگان همش مي گفت د د د د و از حالت دمر به حالت نشسته رفت. امروز 2 شهريور روز مهمي براي شايكان بود. ساعت 10:33 دقيقه دندوناشو كه چك كردم ديدم يك نقطه سفيد از لثه اش زده بيرون، منم با ذوق و شوق به دايي رضا و بابا جلال گفتم بيان اتاق ببينند. يك بار همه با هم دست زديم، اما شايگان به يكباره ترسيد. فداي جوانه زدن دندونت بشم. به قول مامان جون وقتي من همه دندونامو كشيدم، شايگان دندونش در اومد.
2 شهريور 1393

ما ما گفتن شايگان با درك مفهوم و راحت خوابيدن شايگان

جديدا از خواب كه بلند ميشه يا مي خواد بياد بغل من، بهم مي گه "ماما". منم كه ديگه هيچي. ضعف مي كنم براش.  الحمد لله ديگه بدون سينه مي خوابه، عادت كرد بچم. بهش با شيشه شير را ميدم و بعدش روي شكمم من مي خوابه.
2 شهريور 1393

آبا با با با كردن شايگان

امروز شايگان آبابابا كردن را ياد گرفت. ما دستمون را مي ذاشتيم جلوي دهن شايگان، اونم صدا در مي آورد. اما بعد از اينكه اعصابش خورد مي شد بووووووووووووو و مي كرد و سرش را بر مي گردوند. مدتهاست كه عاشق اينه كه با يه چيزي صورتشو قلقلك بديم. با چادر، با مو، با روسري. فدات بشم من عزيزم.
29 مرداد 1393

باز كردن كشو،گير كردن بين دو تا مبل

امروز ديدم شايگان تو اتاق خودش كشوي تختشو كشيده جلو و توشو داره ميريزه بيرون. در كشو را بستم. دوباره باز كرد.قشنگ مي دونست دستگيره اش كجائه. تو هال هم همين كارو كردي و انگشتت لاي كشو موند و گريه كردي. يه بار ديگه هم ديدم كه شايگان صداش نمي آد بعد دنبالش گشتم ديدم از كنار در حمام رفته پشت دو تا مبل و از بين دو تا مبل داري تلويزيون را نگاه مي كني. نه راه پيش داشتي نه راه پس. خيلي با مزه بودي. يه خورده مبل را كشيدم اين طرفتر. در اومدي از اونجا. ديگه خيلي شيطون شدي.
27 مرداد 1393