غریبی کردن شایگان وقت رفتن به بابل
شایگان جان وقتی که آقا امید دوست باباشو دید، چنان غریبی کرد که نگو. زد زیر گریه و دو دقیقه یک بار هم به آقا امید نگاه می کرد و بعد سریع سرش را بر می گردود و بلند گریه می کرد. تا مدت 15 دقیقه این طوری بود بعد هم ازش هنوز می تزسید. بابل هم که اومدیم با همه مردها غریبی می کرد و همش ناله می کرد. انگار از جای شلوغ بدش م آد. وقتی می آوردیمش خونه، آروم می گرفت. بالاخره باید عادت کنه به جای شلوغ هم. قربونش برم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غریبی کردن شایگان وقت رفتن به بابل
