شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

ابراز احساسات شايگان در هنگام باز شدن در خانه

واي خوشحال مي شي و جيغ از شادي مي زني و مي خندي و دست و پاهاتو تكون مي دي و مي خواي بپري بري. حالا اگه من لباس بيرون بپوشم و برم سمت در و شما را بغل نكنم دستاتو از هم باز مي كني و گريه مي كني كه منو بغل كن ببر بيرون ...
19 تير 1393

واكنش شايگان نسبت به كتابهايش

همه كتابهاتو مزه كردي و مي خواستي پاره كني. عكس ني ني ها را تند تند هم مال اين صفحه و هم صفحه كناريش را نگاه مي كردي و خلاصه خيلي از چيزجديد خوشت مي آد. اون كتاب قطاري را هم كلا هم چرخ هايش را و هم خود كتاب را مثل چي مي خوردي
19 تير 1393

خزيدن به جلو براي گرفتن سفره و كنترل

قبلا هم البته اين كارو مي كردي، اما الان يك قر به راست و يك قر به چپ مي دهي و خودت را انقدر مي كشي تا وسيله را بگيري در حسن قر دادن جيغ  و فرياد مي زني كه چرا دستت نمي رسه. اما كسي كمكت نمي كنه كه وسيله را بهت بده. گاهي اوقات هم پاهاتو زير شكمت جمع مي كني و دستاتم راست مي كني اما يك مرتبه مي افتي. فدات بشم من         ...
19 تير 1393

نشستن به تنهايي و گاهي افتادن، البته به صورت كم

شايگان جونم شما ديگه مي توني بنشيني و اگه به طرف چپت بچرخي با اون دستت تعادلت را برقرار مي كني كه نيفتي. من به تو افتخار مي كنم. احساست وقتي كه مي نشيني اينه كه انگار كار خيلي مهمي را انجام دادي. :) ...
16 تير 1393