مزه آب هندوانه
امروز خونه خاله فرشته هر چي خواستم بهش شير بدم نخورد. بعد خاله فرشته هندوانه آورد براي همه. يك بار ديدم شايگان چشماش برق زد و دمر شد و جلو رفت كه هندوانه را بخوره آخرش مجبور شديم آبش را بهش بديم نمي دونين چه كار مي كرد. دهنش را باز كرده بود و زبونش را تا اونجا كه مي تونست آورده بود بيرون. بعد كه قاشق را مي ذاشتيم كه براش باز آب هندونه بياريم نگاه نگاه مي كرد و پاهاشو تكون مي داد. دلم براش كباب شد. بچم تشنش بود. قربونش برم عاشق چيزهاي خنكه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مزه آب هندوانه 

