رفتن به گلپايگان براي تعطيلات خرداد- فوت دايي احمد
با عمه اكرم اينها و شايگان و باباش رفتيم گلپايگان. جاتون خالي بود. دو سه روزي باباش بود و رفت اما من موندم. مامان جون رفته بود براي نيمه شعبان يك كالسكه صورتي طوسي گرفته بود جهت بازار مشترك. هم براي ني ني هاي فرشته و ني ني من. كه اگه اومدند گلپايگان بي كالسكه نباشند. هر روز بعد از ظهر مي رفتيم پارك. يك روز هم مهمون خاله زهره اينها رفتيم اشكستون. بابا جلال و رزا و مليكا جونم بودند كلي عكس گرفتيم. خيلي هم خوش گذشت. هر روز كارمون اين بود كه صبح برم به مامان جان سر بزنم و بچه را ببرم اونجا. تا از تنهايي در بياند. بعد از ظهرم مي رفتيم با مامانم پارك. مامان جان هميشه پيشنهاد مي كرد كه پوشك پاي بچه نكنين. بعضي موقع ها هم باز بذارينش. منم گوش مي كردم. مامانم هم چون تعظيل شذه بود هر وقت شايگان التماس بغل مي كرد مامان جون مي بردش تو حياط مي ذاشت به گلها دست بزنه. نيمه شعبان هم با كالسكه رفتيم تو بازار. بازار حراجي ها را شايگان كذاشته بود رو سرش. جيغ بنفش مي كشيد. خيلي با مزه بود بعد هم با باباجون رفتيم چراغوني ها را ديديم.يه بار هم به همه گفتيمم كه بريم لومبو (وانشان). اونجا هم خيلي خوب بود. رزا هم اومده بود و كنار كلبه و جوي آبش كلي عكس گرفتيم. تا آخر خرداد قرار بود بمونيم كه 28 خرداد اتفاق بدي كه نبايد مي افتاد افتاد و دايي احمد فوت كردند و اون هفته آخر ما تو مراسم شركت كرديم شايگان هم مژگان خانم تو ارامگاه پاشو كرده بود تو سطل آب تا خنكش بشه و عمو سعيد هم بهش شربت داده بود. بهت خيلي خوش گذشت شما. خدا بيامرزه دايي را. براي شما هم زحمت كشيد و من از اطلاعات ايشون خيلي استفاده كردم تو دوران بارداري.






رفتن به گلپايگان براي تعطيلات خرداد- فوت دايي احمد 
