ماندن گلپايگان -عروسي دوم خاله فرشته و ...
در طي دوران عيد كه همه دور هم بوديم و 13 به در هم رفتيم باغ عمو مهدي اينها. كلي خوش گذشت. كل روزها را هم با عمع افسانه و عمه اكرم و بقيه همديگر را مي ديديم. هر روز براي ديدنت يا بچه ها مي اومدند اينجا يا ما مي رفتيم خونه مامان جان.بعد از 15 فروردين هم بابا جلال رفت تهران. يك دو هفته اي هم من و شما تنها مونديم گلپايگان. بابا جون با ماشين ما را مي برد مي گردوند. براي عروسي خاله فرشته هم شما بيشترش را خواب بودي ولي مامانت حسابي تركوند. بابا جلال باز همون عروسي دو روزي اومد اينجا و باز رفتند تهران. اما جايش خيلي خالي بود. دلش براي شما يه ذره شده بود. مامان جون تا خاله فرشته بود با ماشين مي رفتيم دنبالش مدرسه. شما را هم مي برديم كلي خوشحال مي شد. بعد از اونم من خونه منتظر مامان بودم كه بياند. تا در را مي زدند من با شما مي رفتيم استقبال مامان جون. هر روزم مامان جان و بابا جان مي اومند ديدنت.يا من مي بردمت اونجا. چند باري هم با زهرا جون و رزا رفتيم كوچري و خيلي خوش گذشت. يك بار هم من برنامه ريزي كردم همه لوبيا پلو بردارند بريم كوچري. اونجا هم ريواس چيديم و خيلي خوب بود. هفته بعدشم رفتيم با زهرا جون اينها باغ عمو مهدي. راستي شما عروسي خاله فرشته كلي عكس با شكوفه هاي عمو مهدي گرفتيم. يك بار هم با رويا اينها و جوونها رفتيم چايخونه ارگ گوگد. اونجا هم خوش گذشت. شما موسيقي سنتي زنده را از نزديك ديدي. خلاصه روزها بدون يايايي مي گذشت و من و شما دل تنگ تر از گذشته مي شديم تا اينكه خاله زهرا با ماشين مي خواستند بياند تهران كه با اونها ما برگشتيم. اما دل بابا جون و مامان جون حسابي گرفت.باباجون هم شبها كه نمي خوابيدي بلند بلند از اتاق جلويي لالايي برايت مي خوند. تو لالايي هاش مي گفت انشا الله من خوب بشم ببرمت پارك برات قاقالي لي بخرم. سر سد هم رفتيم.




ماندن گلپايگان -عروسي دوم خاله فرشته و ...
