شب قبل از زايمان
شب قبل زايمان من هنوز نمي دونستم ايا دكتر عارفي منو قبول مي كنه كه فردا عمل كنه يا نه. واسه همين ساعت 5 بعد از ظهر بود كه از همسايمون پرسيدم كه چطور دكتر را مي تونم پيدا كنم. خلاصه با بخش زايمان تماس گرفتم و گفتم مي شه از دكتر بپرسين به جاي تاريخ 25 كه من نيومدم واسه عمل 26 عملم مي كنند؟ آخه من بهش خبر هم نداده بودم كه 25 با شما عمل نمي كنم. همون روز 25 با بابايي تصميم گرفتيم به خاطر مشكل بيمه ديگه بيمارستان آتيه نريم. خلاصه منشي بخش زايمان گفت ساعت 6 زنگ بزن من از دكتر مي پرسم. ما معطل نشديم سريع با دايي رضا و خاله فرشته و بابايي اومديم بيمارستان. راستي بگم كه از زماني كه بابايي و من تصميم گرفتيم كه ديگه اتيه عمل نكنيم، من دردام شروع شد. عمه مژگان هم داشت مي رسيد تهران.
بيمارستان كه رفتم دكتر اكي داده بود كلي خوشحال شدم. بعد ديدم دردم خيلي شديد شده. همان جا ازم تست گرفتند گفتند چيزي نيست. خلاصه چون قصدم اين بود كه 26 ام عمل كنم ديگه حتما بايد عمل مي شدم اگر نه كسل ميشه آدم. شبش چون تو بيمارستان بودم نون پنير خوردم. اما چشمت روز بد نبينه من تا صبح درد داشتم. خلاصه با دايي رضا و خاله فرشته و عمه مژگان و بابايي ساعت 4:30 صبح راهي بيمارستان شديم. راست عمو امين هم شب پيش ما بود، صبح كلاس داشت.


شب قبل از زايمان
