شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

ماه هشت بارداري

1392/8/19 15:18
نویسنده : مامانی
252 بازدید
اشتراک گذاری

از هفته 34 بارداري يه خورده شايگان جان تپل شدي و ديگه جا تو شكمم نيست. جديدا راه رفتن و بلند شدن برام خيلي سخت شده و ديگه دوست دارم هر چه زودتر ببينمت. تصوير سونوي آخري تو ذهنمه و دوست دارم زودتر ببينمت. ساكم را آماده كردم. مواردي را هم كه بايد خاله فرشته يا بابا جلال با خودشون بيارن بيمارستان را آماده كردم و چسبوندم تو در كمدت. راستي بهت بگم كه تمام رو تختي رو بالشي و پرده و سطل زباله و متر، جادستمال كاغذي، سه تا تابلو كه همش مدل فيلي هست و از اينترنت در آوردم خاله فرشته و مامان جون با زحمت فراوان واست دوختند. تازه تو دوختنشون خاله مينو و خاله زهره هم دست داشتند. كلي لباس من و خاله فرشته و مامان جون واست بافتيم با پاپوش. حالا عكساشو مي ذارم.

از مورخ يكم آذر مرخصي استعلاجي گرفتم تو خونه استراحت مي كنم. دارم واست عروسك درست مي كنم. ديروز رفتيم با خاله فرشته و بابا جلال ستاره هاي شب نما گرفتيم و اتاقتو با ستاره هاي طلايي تزئين كرديم. يك چراغ خواب خوشگل هم واست گرفتيم. مامان جونم چند دست لباس واست خريده و فرستاده واست. فدات بشم. اتاقت ديگه آماده است. كلي شال گردن ست با كلاه خاله فرشته و من واست بافتيم. ديگه پسرم بيا. همه چي آماده است. بابات هر شب كه از سر كار مي اد به شما سلام مي كنه. صبح ها هم كه از خواب بلند مي شه هم همين طور. شب ها هم موقع خواب بهت شب بخير مي گه. فقط دعا كن بيمه ما درست بشه كه بفهميم كجا مي خواهيم عمل كنيم: با دكتر مهناز اشرفي در بيمارستان آتيه يا با سهيلا عارفي نيا. الان ما هنوز نمي دونيم كي سزارين مي شم 25 يا 27 ام. قرار شده هفته اول عمه م‍ژگان بياد پيشمون هفته بعدشم مامان جون. 

 

راستي جا داره از عمه مژگان خيلي تشكر كنم. هر وقت من مشكلي داشتم به موبايلش زنگ مي زدم و ازش سوال مي پرسيدم. اونم با صبوري جواب مي داد. عمه جون شايگان تشكر مي كنه.قلب

راستي بگم كه در آخر آبان دختر عموي مامان هم به دنيا اومد. حالا دختر دختر عموي مامان هم بعد به دنيا اومدن شما به دنيا مي آد. اينها هم بازي هاي آينده ات هستند. دختر عمو مجيد هنوز اسم نداره. مامان فدات بشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مائده
10 آذر 92 17:00
ایشالله به سلمتی بدنیامیاااااااد اونوقت یه دل سیر نگاش کنی و تو بغلت بگیریش گلم
مائده
20 آذر 92 23:05
عزیزم کجایی چرا پستی از خودت و شایگان جون نمینویسی