ماندن گلپايگان -عروسي دوم خاله فرشته و ...
در طي دوران عيد كه همه دور هم بوديم و 13 به در هم رفتيم باغ عمو مهدي اينها. كلي خوش گذشت. كل روزها را هم با عمع افسانه و عمه اكرم و بقيه همديگر را مي ديديم. هر روز براي ديدنت يا بچه ها مي اومدند اينجا يا ما مي رفتيم خونه مامان جان.بعد از 15 فروردين هم بابا جلال رفت تهران. يك دو هفته اي هم من و شما تنها مونديم گلپايگان. بابا جون با ماشين ما را مي برد مي گردوند. براي عروسي خاله فرشته هم شما بيشترش را خواب بودي ولي مامانت حسابي تركوند. بابا جلال باز همون عروسي دو روزي اومد اينجا و باز رفتند تهران. اما جايش خيلي خالي بود. دلش براي شما يه ذره شده بود. مامان جون تا خاله فرشته بود با ماشين مي رفتيم دنبالش مدرسه. شما را هم مي برديم كلي خوشحال مي شد....






