ديدار سوم بابايي و ماماني با شايگان
امروز رفتيم سونو با بابايي پسرم خييييييييييييييلي ناز شده بودي. انقده خوشگل بودي كه تا من عكستو تو مانيتور ديدم گفتم چقدر خوشششششششششگله اين پسره. دكتر لاريجاني با ابهام نگاهم مي كرد و گفت بابا اعتماد به نفس. گفتند تو اولين نفري هستي كه امروز مي گي بچم خوشگله. همه مي گفتند اين چيه بابا. خلاصه چند بار فكر كنم خودم چشمت كردم. بعدشم با افتخار گفتم خانم دكتر بابا خوشگل مامان خوشگل مي خواستين بچه چي در بياد. گفت بابا اعتماد به نفس. دكتر لاريجاني خيلي با مزه است باورت مي شه از ديدن چهرت سير نمي شدم عزيزم. و از همه مهمتر اينكه الحمد لله سالم يودي و دكتر گفت ماشا الله بچه تان درشته و يك هفته از هفته اش بزرگتره. تپل مپله. چونت فكر كنم تو...


