روزهاي آخر انتظار
مدت دو هته اي تقريبا مي شه كه بابا جلال حسابي درگير بيمه محل كارش هست و هر روز به جاي اينكه بره تو اتاقش، مي ره اداره رفاه محل كارش كه قرارداد بيمه بسته بشه. تا الان كه روز آخره هنوز بيمه بسته نشده. از 5 شنبه پيش من و خاله فرشته و بابا جلال خونه تكوني عيد را شروع كرديم. كل خونه را تميز كرديم. چون مي دونيم بعدا درگير شايگان خوشگل مي شيم و ديگه وقت اين كارا نيست. منم چند تا پارچه با جنس هاي مختلف به صورت مربعي بريدم تا شايگان بعد از به دنيا اومدن با اونها آشنا كنم. از هفته پيش تا حالا كل خانواده زنگ زدند و احوال پرسي منو و شايگان را كردند. امروز كه روز آخره، عمه مژگان داره از شمال مي آد. عمو امين هم كه امروز تهران كلاس داره كه مي آدش. خال...



