شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

ماه هشت بارداري

از هفته 34 بارداري يه خورده شايگان جان تپل شدي و ديگه جا تو شكمم نيست. جديدا راه رفتن و بلند شدن برام خيلي سخت شده و ديگه دوست دارم هر چه زودتر ببينمت. تصوير سونوي آخري تو ذهنمه و دوست دارم زودتر ببينمت. ساكم را آماده كردم. مواردي را هم كه بايد خاله فرشته يا بابا جلال با خودشون بيارن بيمارستان را آماده كردم و چسبوندم تو در كمدت. راستي بهت بگم كه تمام رو تختي رو بالشي و پرده و سطل زباله و متر، جادستمال كاغذي، سه تا تابلو كه همش مدل فيلي هست و از اينترنت در آوردم خاله فرشته و مامان جون با زحمت فراوان واست دوختند. تازه تو دوختنشون خاله مينو و خاله زهره هم دست داشتند. كلي لباس من و خاله فرشته و مامان جون واست بافتيم با پاپوش. حالا عكساشو مي ذارم...
19 آبان 1392

ديدار سوم بابايي و ماماني با شايگان

امروز رفتيم سونو با بابايي  پسرم خييييييييييييييلي ناز شده بودي. انقده خوشگل بودي كه تا من عكستو تو مانيتور ديدم گفتم چقدر خوشششششششششگله اين پسره. دكتر لاريجاني با ابهام نگاهم مي كرد و گفت بابا اعتماد به نفس. گفتند تو اولين نفري هستي كه امروز مي گي بچم خوشگله. همه مي گفتند اين چيه بابا. خلاصه چند بار فكر كنم خودم چشمت كردم. بعدشم با افتخار گفتم خانم دكتر بابا خوشگل مامان خوشگل مي خواستين بچه چي در بياد. گفت بابا اعتماد به نفس. دكتر لاريجاني خيلي با مزه است باورت مي شه از ديدن چهرت سير نمي شدم عزيزم. و از همه مهمتر اينكه الحمد لله سالم يودي و دكتر گفت ماشا الله بچه تان درشته و يك هفته از هفته اش بزرگتره. تپل مپله. چونت فكر كنم تو...
6 آبان 1392

سكسكه شايگان

شايگان عزيز شما روزي دو بار سكسكه مي كني. يك بار صبح، يك بار هم دم غروب يا شب. خيلي با مزه است. شكمم يك طرفش مي پره. اما انگار خودت اعصابت از سكسكه خورد بشه هي تكون مي خوري كه قطع بشه. حدود 2 دقيقه طول مي كشه. اما لحظه سكسكه كردنت خاله فرشته مي دويد كه دست بذاره رو شكمم و قربون صدقت بره. باباتم همين طور. دوستت دارم شايگان جونم. زودتر بيا همه منتظريم.
5 آبان 1392

خريد سيسموني

بابايي پاشو كرده تو يك كفش كه برات سيسموني بخريم واسه همين 1392/6/21رفتيم نمايشگاه مادر و كودك و تخت و كمد واست خريديم.اون مدل فيلي، خيلي مدلش شاد و قشنگه. كرير و كالسكه هم مدل هاي مختلف ديديم و پسنديديم.  راستي از اين هفته بابات شعر شمس تبريزي هم واست مي خونه و خاله فرشته هم همش جيغ جيغي باهات حرف مي زنه كه صداشو بشنوي و قربون صدقت مي ره و بوست مي كنه.مامان جون هم چيزهاي مقوي واست فرستاده كه من بخورم كه شما باهوش بشي. اما خيلي بد مزه است راست مامان جونم داره مورخ 1392/6/25 مي آد تهران كه بريم برات لباس بخريم لباس هاي خوشگل موشگل. ...
24 شهريور 1392

خواب هايي كه براي شايگان ديده شده

خواب هاي ماماني:  1. يه بار خواب ديدم شايگان جون دستشويي كرده بودي بعد ديدم ناراحتي، و به گريه هستي و من دستپاچه شدم كه ببينم چته. بعد تو دوران نوزادي گفتي مامان نگران نباش دستشويي كردم. عزيزم مظلوميتت منو تو خواب كشته بود كه نمي تونستي ببيني دست پاچه شدم و اينكه تو دوران نوزادي حرف ميزدي. قوبنت بشم(تقريبا اين خواب تو آبان ديده شده بود) 2. يه بار ديگه هم خواب ديدم البته قبل از آبان ماه كه كل بدنت را از پهلوم اوره بودي بيرون بعد من ترسيده بودم. بعد فرصت را غنيمت شمردم تند دويدم صورت ماهتو به بابايي گفتم جلال ببينش بچمون را .صورتت را از پوستم كه نازك شده بود معلوم بود. بعد خودت گفتي مامان من بايد برم خداحافط بعد رفتي باز تو شكمم. قر...
11 شهريور 1392

شركت در كلاس بارداري و ...

ديگه بابايي و ماماني بايد يا طرز بچه نگه داشتن آشنا مي شدند براي همين تو كلاس بارداري آزمايشگاه نيلو و بيمارستان آتيه شركت كرديم. بابايي تو كلاس بارداري با افتخار جزو كساني بود كه با نيني اش حرف مي رد و اعلام كرد كه براي شايگان جونش شعر مي خونه. همه بابا ها كه تو جلسه شركت كرده بودند برگشتند نگاهش كردند. من كلي به بابات افتخار كردم. راستي از روز 9 شهريور ديگه تكون هات از روي شكمم معلومه. دو تا كتاب هم واسه نوزاد داري خريديم. و از امروز برات آهنگ موزارت به مدت نيم ساعت در محل كارم واسه باهوش شدنت مي ذارم. دوستت دارم عزيزم ...
10 شهريور 1392

ديدار دوم بابايي و ماماني با شايگان

امروز مورخ 1392/6/2 براي بار دوم رفتيم نيني را ببينيم و مطمئن شيم كه سالمه و اينكه آقا پسريه. واسه خريدن سيسموني. اين بار پسرم بزرگ تر شده بود و سرش بالا و پايش پايين بود. كف پاشو از پايين تند آورد بالا انگار با سونو قلقلك داده مي شد. تمام انگشتاتم شمرديم، ديديم الحمد لله سالمي. قلبتم ديديم. الحمدلله سالم بودي. فيلم سونو را هم گرفتيم. خاله فرشته براي ديدن فيلم سونو گفت من زودتر مي آم خونه كه فيلم سونو را ببينم پسرخواهرم را ببينم. همون روز خبر حتمي پسر بودن جنين را به مادرجون و خواهر جون داديم و اينكه سالمي. راستي دكتر گفت بچه خيلي خوبي هستي. فدات بشم عكس سيسموني ...
2 شهريور 1392

حس قشنگ تكان خوردن شايگان

از مورخ 1392/5/20 شروع كردي به تكان خوردن. دستتو گاهي اوقات مي زني به نافم پاهاتو مي زني به زير دلم. حس واقعا قشنگيه وقتي كه احساس مي شي. گاهي اوقات از اين طرف به اون طرف شنا مي كني. خيلي جالبه. از اين هفته دنبال بيمارستان خوب و پرستار خوبم. كلا تو اينترنت زياد جستجو مي كنم كه از نظر تغذيه و .. چيزي كم نذاريم. از زماني هم كه گوشات بشنوه برات آهنگ موزارت مي ذارم كه باهوش بشي. دوستت دارم عزيزم و منتظر ديدار بعدي در سونوي سه ماهه دوم هستم.
30 مرداد 1392

صحبت در مورد بابايي در اين دوران

راستي بايد ار بابايي تشكر وي‍ژه كنم كه انقده مواظب من و شما بوده.كلا تو خونه هم اصلا نمي ذاشت من كار كنم. همش از نظر تغذيه و ... به من و شايگان جونم رسيدگي مي كرد. هر شب بابايي دستشو مي ذاره رو شكمم ( در واقع شايگان را ناز مي كنه) و براش كتاب كليات سعدي و حافط و كتاب شعر هاي كودكانه مي خونه. بعضي وقتها هم فال مي گرفت واسش. امشب كه مورخ 1392/5/23 بود علاوه بر قربون صدقه هاي هر شب مستقيم با شما حرف زد و كلي نصيحتت كرد. ...
23 مرداد 1392